محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
809
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
باز روم آيد سوى فرّخان . ثياطوس بشد ، و آن ترسا آن چليپاى پدر وى پنهان كرده بودند زير زمين . ثياطوس گفت : آن به جاى باز آريد . پس سه هزار ترسا از آن علما بكشت تا بيامدند و آن چليپا باز آوردند ، و آن را پيش پرويز فرستادند . ملك عجم آن را بسوخت . و اين فرخان برفت و همه روم بگرفت و به ثياطوس سپرد . روميان گرد آمدند و گفتند : ما پسر مورق را نخواهيم كه وى فردا همچون پدر بود و خون پدر طلب كند و آن خويشان . پس همان فرّخان بود به ملكت از دست روميان . و مردمان به مكّه بدين شادى كردند و گفتند : ملك عجم اهل كتاب نيستند و ما نيز اهل كتاب نيستيم ، و عجم با ما يكى است ، اكنون روم را غلبه گرفتند ، هرگز هيچكس ديگر به روم پادشاه نگردد . خداى عزّ و جلّ بسوى پيغامبر ما عليه السّلام آيت فرستاد و گفت : * ( الم . غُلِبَتِ الرُّومُ . في أَدْنَى الأَرْضِ وَهُمْ من بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ . في بِضْعِ سِنِينَ لِلَّه الأَمْرُ من قَبْلُ وَمن بَعْدُ . 30 : 1 - 4 ) * و البِضْعُ فى اللُّغةِ ما فوق الثلاثة الى العِشْرَةِ . پس بدين آيت ياران پيغامبر شاد گشتند ، و ابو بكر صدّيق رضى الله عنه به مزگت اندر آمد و اين آيت بر قريش خواند . ابىّ خلف گفت : اين خبر چيز نيست و محمّد دروغ همى گويد ، و هرگز نيز روميان غلبه نشوند . بو بكر گفت : من پيمان بندم با تو . پس پيمان بستند تا سه سال . پيغامبر عليه السّلام آگاه شد . گفت : يا با بكر سه سال مبند كه بضع از سه بود تا نه . ابو بكر باز رفت و گروگان افزون كرد و روزگار افزون ، و تا هفت سال پيمان بستند . پيغامبر عليه السّلام گفت : يا با بكر زد فى الخطر و ابعد فى الاجل . پس اجل نه سال كردند و اشتر صد كردند به گروگان . و ابىّ بن خلف گفت : محمّد شرم داشت از دروغ خويش . و اين گروگان ايشان پيش از آن بود كه قمار را و گروگان را آيت نهى آمد و اين مخاطره ها را : * ( إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنْصابُ وَالأَزْلامُ رِجْسٌ من عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوه 5 : 90 ) * . و پيغامبر ما پس از اين پنج سال به مكّه بود و باز مدينه شد . و چون دو سال به مدينه ببود ، روم بر عجم غلبه شدند و ملك روم از دست عجم بشد و